الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )
219
موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )
جهنم رفته است . اگر توبه كنيد دستتان را از آتش نجات داديد و گرنه شما هم به آن ملحق مىشويد . 3 . حدّثنا أبو بكر ، قال : حدّثنا عبد الرحيم بن سليمان ، عن عبد الملك بن أبجر ، عن سلمة بن كهيل ، عن حجية ، إنّ عليّا عليه السّلام كان يقطع اللصوص و يحسمهم و يحبسهم و يداويهم ، فإذا برءوا ، قال : ارفعوا أيديكم ، فيرفعونها كأنّها أيور الحمر ، فيقول : من قطعكم ؟ فيقولون : علي ، فيقول : و لم ؟ فيقولون : إنّا سرقنا . فيقول : اللّهمّ اشهد ، اللّهم اشهد ، و اذهبوا ؛ « 1 » على - عليه السلام - دست دزدان را مىبريد و آنها را با آتش يا روغن داغ مىسوزاند تا خونش بند بيايد و زندانىشان مىكرد تا مداوا شوند . و چون بهبود مىيافتند به آنان مىفرمود : دستتان را بلند كنيد . آنان دستها بلند مىكردند كه چون نرينهء خران بود آنگاه مىفرمود : چه كسى آن را بريد ؟ مىگفتند : على مىفرمود : براى چه ؟ مىگفتند : براى اين كه ما دزدى كرديم . مىفرمود : خدايا شاهد باش ! خدايا شاهد باش ! اكنون برويد . نظر نگارنده : جمعى از فقيهان فتوا دادهاند كه بند آوردن با سوزاندن يا با ماليدن روغن داغ واجب است . كما اين كه عدهاى ديگر به استحباب آن فتوا دادهاند . اين نوع از حبس با عناوين حبسهاى متعارف و عادى منطبق نيست و بعيد نيست كه هدف اين نوع حبس ، حفظ كرامت دست بريدگان يا براى پيشگيرى از به كارگيرى آنان براى اسائهء ادب به اسلام و دولت اسلامى باشد . از اين رو ، به اجبار در حبس مىمانند و معالجه مىشوند . هرگاه سند روايت تمام باشد اين نوع از زندان براى كسى كه در اين عصر ، بر او حد جارى مىشود ، احوط است . بيهقى : شيخ گفته است : گويى او به نگاهدارى آنان امر كرده است تا بهبود يابند نه اين كه آنان را براى تعزير حبس كرده باشد . تمام اين مطلب در صورتى بود كه نگوييم كه آن تنها يك مورد و به اصطلاح موردى است و علم آن نيز نزد امام معصوم - عليه السلام - بوده است پس نمىتوان آن را در ساير موارد تسرّى داد و قائل بدان حكم شد . 6 . حبس براى توبه از گناه ابن حزم : ابو محمد گفته است : چون توبه راهى است كه خداوند پى سپرى آن را
--> ( 1 ) . مصنّف ابن ابى شيبه ، ج 10 ، ص 31 ، ح 8655 ؛ سنن الكبرى ، ج 8 ، ص 271 ( با تفاوت در عبارت ) ؛ كنز العمّال ( به نقل از : مصنّف ابن ابى شيبه و سنن الكبرى ) ، ج 5 ، ص 552 ، ح 13926 .